آمدم عکس تیموریان رو سرچ کنم نوشتم ادرنالیک تیموریان!!  گویا بچه ها آندو صداش میکنند. گفتم فک کنم منم آندو صداش کنم بهتر باشه…

هیجان امروز من رو یاد بازی ایران و استرالیا انداخت من اون بازی رو تو مدرسه نیگا کردم و چه حالی داشتم ای خدا …

امروز هم بازی بچه ها بعد اون حرفهای مربی کره جیگرم رو خنک کرد …

من یه جای خوندم دست آندو شکسته بوده و برای همین مدام دستش رو میگرفت اما غیرتش …

رحمان احمدی و استپ سینه اش … اون صحنه ای که با چنگ و دندون توپ رو میگرفتن تا تو دروازه ایران نره …

گل قوچان نژاد که گویا معروفه به گوچی … من عاشق این پسرم

گلی که به کره زد … اون لحظه اون لحظه گل زدن تو اوج استرس از ته دل جیغ کشیدم اصلا انتظارش رو نداشتم یه حمله یه گل!!!!

جواد نکونام که همیشه محبوب من بوده بس که باهوشه تو زمین

کیروش که شده یه پا ایرانی برا خودش و اون لحظه که داور سوت پایان رو زد و اونم رفت دستش رو نشون مربی کرده داد!!! خوب شد کشیدن بردنش …

اینا رو نوشتم که این لحظه ها رو ثبت کنم توی وبلاگم … بس که خوشحالم … بس که دوست داشتم این بازی رو

حیف که این وبلاگ با ما یار نیس که با یک عکس حسش رو کامل کنم ….

فعلا (:

 

 

 

حال خوشی دارم کمپرس

۲۶ خرداد ۱۳۹۲

امروز خوشحالم … یه عالمه انرژی مثبت بهم رسیده … دیشب رفته بودم بیرون بوق میزدیم و فلاشر روشن کرده بودیم و خوشحال بودیم … پیر، جوون، مذهبی و غیرمذهبی همه به هم نشان پیروزی نشان میدادیم. یک جای هم من دستم بیرون پنجره بود یکی آمد کنار ماشین گفت دستت بکن تو خوشحال … منم یهویی دستم مشت شد فقط شصتم باز موند!!! یک لحظه دچار نقص عضو شدم فک کنم!!!

نمیگم قراره بهشت برین بشه. نمیگم مشکلاتمون تموم شد … اصلا نباید انتظار زیادی داشته باشی اما اینکه رای دادیم و رایمون شمرده شد … اینکه دموکراسی بعد مدتها شد دموکراسی … مهمتر از همه اینکه مردمم خوشحال بودند .. بعد مدتها لبخند میزدن … بعد مدتها جیغ و شادی بود … خیلی وقت بود این صحنه ها رو ندیده بودم … شاید از زمان خاتمی …

اسم خاتمی،  میرحسین، هاشمی … دلم رو شاد میکنه … انگار دوباره تکیه گاه پیدا کردم

میدونم شاید با هم، هم عقیده نباشیم اما من با امید زنده‌ام … من اگر امید نداشتم به خاطر مشکلاتی که داشتم مدتها پیش باید خودم رو میکشتم اما همیشه امید داشتم و همیشه دوباره دستهام رو گذاشتم رو زانوم و بلند شدم … حالا هم فکر میکنم زمین خرده ای هستم که میخواد دوباره بلند بشه.

خوشحالم … الان واقعا خوشحالم … دیگران رو نمیدونم اما من از دیروز از کسانی که فرد دیگه ای رو انتخاب کرده بودن برای ریاست جمهوری تبریک شنیدم … این یعنی شعور ملی … این یعنی انتخابات سالم … این یعنی مردم فهمیده … مردمم درکشون بالاست. همین که شخصی مثل عارف رفت کنار نشون میده این ملت حداقل این ملتی که من طرفدارشون هستم گرگ نیستن ..

به امید شادی بیشتر … به امید پیروزی فوتبال ایران در برابر کره جنوبی … (زیرنویس بود این تیکه)

در مورد اونایی که رای ندادند نمیدونم … اما میدونم اونهایی که رای دادن حس خوبی دارن ((:

فعلا (:

؟!؟!؟!؟!×ُ٫ریال٪،،

۲۵ خرداد ۱۳۹۲

 

امیدوارم تا آخر این هفته شمارش ارا تموم بشه!!! به حق ابلفض امین

انتخابات

۲۰ خرداد ۱۳۹۲

من امسال میخوام برای ریاست جمهوری رای بدم … می خوام به روحانی هم رای بدم.

اما هر جا که گفتم یه عده ای بودن که شروع کردن به مسخره کردن که رای میدی خون فلانی پایمال میشه اونی که تو زندانه برای اینه  و… من حرفهای شما رو قبول دارم اما با رای ندادن این چیزا درست نمیشه ….. بیا یک درصد فکر کن رای دادی و خدا هم خواست و یک انسان با شرف آمد روی کار و حداقلش به وضع اونهای که به ناحق زندانی شدن رسیدگی کرد و خیلی دردهای دیگه …. من خوشبینم؟ اشکالی نداره زندگی مال منه پس.

من طرفدار دو آتیشه نیستم  و شور حسینی هم نگرفتتم. منم یکی هستم مثل همه شما که نظرم اینه . من هاشمی و خاتمی رو قبول دارم و حالا میخوام به کسی که هاشمی تایید میکنه رای بدم. روحانی نشد عارف هست. همین. ادمها با امید زنده هستند و من هم امید دارم اوضاع مملکتم اروم بشه. زندگی خارج از این کشور رو دوست نداشتم و نمی تونم با حرف منفی زدن های بیشتر چیزی رو درست کنم.

دوستان میگن رای ها رو نمیشمرن. در جواب گفتم اگر رای دادم و نشمردن یک چیزه اگر من رای ندادم و یکی خواست رای ها رو بشماره چی …

این مطلب جالب رو هم بخونید …

مارتین سلیگمن شواهد متقاعد کننده ای به دست آورده است که نشان می دهد حیوانات در شرایطی که رخدادهای  تصادفی رنج آور رخ می دهد درمانده می شوند و این حالت را به عنوان یک پاسخ به مشکلات می آموزند  و بعد از آن هر چه رخدادهای رنج آور پیش روی می آید آنها همان پاسخ درماندگی  را نشان می دهند.

در آزمایش های اولیه مربوط به درماندگی آموخته شده سگ هایی که در معرض ضربه برقی (شوک الکتریکی) غیرقابل اجتناب قرار گرفته بودند، آموختند که هیچ یک از پاسخ های آنها، از جمله دم تکان دادن، پارس کردن، راه رفتن، پریدن و جز اینها سبب قطع شوک نمی شود.

بعد وقتی که این سگ ها در موقعیتی قرار داده شدند که در آن انداختن یک مانع باعث قطع شوک میشد،         سگها ابتدا کمی به این طرف و آن طرف راه رفتند و بعد دراز کشیدند و به طور منفعل، خود را تسلیم                  شوک کردند. به بیان دیگر حیوانات پس از تجربه صدمه کنترل ناپذیر، انگیزه پاسخ دادن را از دست دادند و              جای آن را افسردگی و اضطراب گرفت.

به نظر مردم دنیا نیز در برخی موارد دچار چنین حالتهایی می شوند و دیگر برای پیشرفت در زندگی خود اقدام به پرش نمی کنند زیرا این بیم وجود دارد که بعد از پرش مجددأ دچار برق گرفتگی شوند. به هر حال ذهن ارگانیک بهترین پاسخها را برای حل مشکلات خود انتخاب می کند .

این فکر میکنم وصف حال دوستانی هست که خودشون که رای نمیدن هیچ ( صلاح خودشون رو بهتر میدونن) حالا میان به اونی هم که میخواد رای بده و نمیخواد تسلیم رو بپذیره ( حتی اگر نتیجه ای نگیره) توهین و فحاشی میکنند یا عکس العمل های تند نشون میدن!! مثلا من به محض اینکه تو فیسم گفتم میخوام رای بدم یکی من رو انفرند کرد و یک دقیقه بعد دوباره درخواست دوستی داد!! یا یکی گفت چون کارمند دولتم ( که در واقع نیستم و در یک شرکت خصوصی وابسته به دولت کار میکنم ) باید رای بدم!!!!

دوستان آرام باشید … تسلیم هم نشید …. من نمیگم آینده اش برد و پیروزی و فتحه … ولی میگم مایوس شدن هم راهش نیست!! نمیدونم …. حداقل من این شخصیت رو ندارم …

حالا سوای این حرفها … من دوست و عزیزی دارم که امسال در انتخابات شورای شهر تهران شرکت کرده. دانشجوی فوق معماری هستش. کد انتخاباتی اش هم ۴۷۱۸ …. به اسم سمانه رهدار. بهش رای بدید. لطف میکنید

فعلا

اوقات فراغت

۱۱ خرداد ۱۳۹۲

دارم در اوقات فراغتم کتاب پرنده خارزار نوشته کالین مک کالو رو میخونم. امسال از نمایشگاه کتاب های خوبی خریدم که بیشترشون خارجی هستند ولی اسمشون الان در خاطرم نیست بعد براتون می‌نویسم چیا خریدم. اما یکیشون همین کتاب بود که بارها دیده بودم تا اینکه امسال خریدمش.

گفتم اوقات فراغت دقیقا منظورم اوقاتی هست که بهش میگن اوقات نزدیک امتحانات … امتحانای ما اول تیر شروع میشه و من باید الان بشینم درس بخونم … تازه اوقات فراغت یه  معنی دیگه هم داره برام اونم اوقاتی هست که باید بشینی رو پروپوزالت کار کنی. زمان تحویل پروپوزالمون رو یکی دو ماهی انداختن جلو و من فقط دیدم بچه ها توی کلاس خیلی تو سرشون میزنن که بدبخت شدیم و زمان تحویل پروپوزال افتاد جلو و … منم استرس بهم دست داد امدم خونه برای رفع نگرانی این کتاب رو برداشتم و شروع کردم به خوندن.

تازه اگر نمیخواستم برا امتحانا بخونم و پروپوزالم رو بنویسم باید مینشستم س ترجمه ام و یا کتاب دوم رو تموم میکردم یا کتاب سوم رو شروع ….

اما راستش حوصله هییییییچ کاری ندارم. به شدت روزهام به بطالت میگذره. شاید این روزمرگی برای خیلیها شبیه همین باشه اما من عادت ندارم من باید سرم مدام به یه چیزی گرم باشه و چند تا کار باهم دستم باشه. وقتی یه مرتبه همه رو میگذارم کنار میشم همین که الان میبینید!! دیدید؟

راستش من موضوع پایان نامه ندارم. یکی از پسرای همکلاسی داره برا من دنبال موضوع میگرده … تازه استاد مشاور هم ندارم و فقط استاد راهنما گرفتم … اصلا این قضیه پایان نامه رو دوست ندارم و در حالی که همه تو سر و کلشون میزنن من فقط نیگاشون میکنم. این که یکی از بچه ها داره برا من دنبال موضوع میگرده برا اینه که دید من یه روز با نگرانی بهش گفتم موضوع ندارم و اصلا نمیدونم باید از کجا شروع کنم.  اونم گفت من کمکت میکنم و اینطوری شد که شد فرشته نجات … برای من شروع هر کاری بسیار سخته اما وقتی هم شروع کنم معمولا درست انجامش میدم الانم باور کنید همین کلافگی پیدا کردن موضوع باعث این بی برنامگی ام شده!!

اره کتاب پرنده خارزار رو دارم میخونم و خوشم میاد ازش. شاید سالها میشه کتاب اینچنینی دستم نگرفته بودم. مث اینکه فیلمشم هست. کتاب رو بخونم فیلمشم میبینم (:   چیکار کنم؟ بیکارم دیگه!! نه وقت امتحانامه نه موقع پروپوزالمه نه هیچی … کلا موجود شادی هستم … هار هار

gilasi

۹ خرداد ۱۳۹۲

امروز موهام رو قرمز کردم…

فعلا اینو گفتم که تلخی مشکل وبلاگم رو ببرم. دختری با موهای قرمز :-)

ادرس جدید من www.gilasi.net

هنوزم هستم…

۸ خرداد ۱۳۹۲

سلام علیکم

بله بله درست متوجه شدید برای بار ششصد و هزارم دوستان بنده رو مورد عنایت خودشون قرار دادن. کلا اگر گاو همسایه بزاد اینا اولین کاری که میکنن اینجا رو …اما یک مشکل دیگه هم هست اینکه یکی یعنی یک مادرفلان مریض بیمار و بدبختی به اسم و رسم و همه چی وبلاگ من داره یه جای مطالب ب ورنو می نویسه … من باید چیکار کنم؟ فلک زده رو فیلتر هم کردن ولی باز باعث میشه من بیام تو سرچ  اینا.

به خدا یکی از چیزای که انگیزه من رو کمتر کرده برا نوشتن همین کار اینهاس. دیگه مگه چقدر میشه ادم تحمل کنه؟!

این ادرس جدیده منه اگر کسی دنبالش گشت لطف میکنید اگر بهشون بگید.

تفکر سیندرلا

۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۲

میدونید دوستان تو جامعه ما عده‌ای هستند که نمیدونم چی بهشون باید گفت اما آدمهایی هستند که همیشه دنبال لقمه بزرگتر از دهنشون هستند. اکثر اینها هم یک جایی کم میارن. من خودم هر وقت بهش فکر میکنم در مورد خودم شاید بهش میگم عقده سیندرلایی. حالا شایدم همچین چیزی باشه من در موردش چیزی نخوندم اما یک عده‌ای هستند منتظرن یک پادشاهی بیاد و دستشون رو بگیره و ببره خوشبختشون کنه.

این چیزا تو کتابها و فیلم‌ها زیاد استفاده میشه. طرف بدبخته، آدم پولدار میبینه و عاشقش میشه و باهاشم ازدواج میکنه. راستش واقعیت خیلی دور از اینه.  بارها گفتم که ازدواج به آدم همگنت یا کسی که در حد و حدود خودته حالا یکمی بالاتر یکمی پایینتر بسیار عاقلانه تره تا کسی که از خودت خیلی بالاتر یا پایین‌تره.

واقعیت اینه که این تفاوت ها خیلی زود به چشم میان و خیلی زود یکی از دو طرف مدام باید جایگاه خودش رو تشخیص بده و تحمل کنه. من خودم اصلا ادم رویایی نیستم. اینکه رمان مینونم بنویسم میشه خلاقیتم نه رویایی بودنم. یکی از دلایلی که من هیچ وقت (ب) رو جدی نگرفتم و اخرم تمومش کردم و اون رو همونطوری که هست پذیرفتم برای این بود که میگفت خیلی پولداره. من با آدمهای خیلی پولدار کاری ندارم. میخوام یکی باشه در حد خودم. یه نمونه کوچکش رو بگم. نمیشه طرف برای تو ساعت ۳ میلیونی بخره و تو خودت رو خفه بکنی ۳۰۰تومن بتونی برای ساعتش پول بدی! کی قراره این وسط چشمش رو ببنده؟

راستش من از آدمهای فرصت طلب خوشم نمیاد. خیلی دیدم دختره به هرچیزی تن داده که زن یک آدم پولدار بشه. نمونه‌اش حی و حاضر جلو چشمم بود تا ازدواج کردن. پسره ساده و خوش قلب و پولدار. دختره هم از اون زبلا بود … معروف ترین تیکه ای هم که ازش به یادم مونده این بود که تو یه صحبت ۵ دقیقه ای ده بار گفت یخچالمون خارجیه!!!! یه نمونه دیگرش هم یه دوستی داشتم معمولی بودن ولی خیلی خیلی زیبا بود. این همیشه میرفت با پسرای پولدار ولی زشت دوست میشد بعد از پول اینا استفاده میکرد اونوقت میرفت با پسرای خوشگل ولی در حد مالی مثل خودش کیف میکرد. اخرم چند وقت پیش بهم زنگ زد گفت ازدواج کرده جردن میشینه حالا واقعا وضعشون خوب نبود و معلومه چه ازدواجی کرده دیگه.

راستش برخلاف تصور آقایون مردایی هم هستند که تفکر سیندرلایی دارند. میرن دنبال دخترای پولدار که خودشون رو بالا بکشن و دختر میشه نردبانی برای پیشرفت اینها.  این آدمها از اول هم یک فکر سالم ندارن که خودم رو پای خودم بایستم . حالا بیا و به صد دلیل به اینا بگو نه … تو بده و فلان کاره میشی چون بهش نگفتی بله. از این موردا هم زیاد دیدم و داشتیم تو دوستان.

کلا این آدمهای که تفکر سیندرلایی دارن باید برن سراغ کسانی که منش اون شاهزاده رو دارن و سراغ کسی که اهلش نیست نرن. بنده به شخصه  نمیتونم همچین چیزی رو قبول کنم.

میدونم حرفهای من برای بعضی ها مثل خار میمونه و همین که اینا رو میگم دردشون میاد ولی واقعا برای من از این موردا کم نیست. اگر میخواستم اینطوری ازدواج کنم الان باید دنبال ازدواج بچه‌ام میدویدم… حالا میخواد شما خوشت بیاد میخواد نیاد، بعدشم باور کنید به خدا به پیر به پیغمبر شمای که میای شر و ور مینویسی من با دو کلمه اول میفهمم و کامنتت رو دیلیت میکنم و نمیخونم. حالا شما هی بیا بنویس و خودت رو زخم کن.  صد بار گفتم اینجا رو نخون داری میمیری آخه من نگران خودتم وگرنه که سهم من یک کلیک و فرستادن کامنت شما به زباله دانیه.((:

 

عرضم به حضورتون که چند وقت پیش یه آقای رو یه بنده خدایی بهم معرفی کرد که به نظر من شرایطش بد نبود. با اینکه وضع مالی خوبی نداشت اما خیلی پشتکار داشت و دو، سه جا کار میکرد. این دوستی که اینو معرفی کرده بود گفته بود این دختره اهل دوستپسر داشتن نیست و تصمیمش برای آشنایی ازدواجه. از اونجای که شناختی رو هم نداشتیم ارتباط رو اول با ایمیل شروع کردیم. به نظرم آدم معقولی میامد یه یه هفته ای با ایمیل مشخصات هم رو میپرسیدم. ظاهرا ایشون از تیپ دخترای مث من خوششون میامد و دوست داشتن زن اکتیو و در اجتماع باشه. یه روز ایمیل رو چک کردم دیدم ساعت ۲ نصفه شب شماره مبایلش رو ایمیل کرده. فردا صبحش اس ام اس زدم و رابطه یک مرحله پیشرفت کرد. بعد این بنده خدا گاه و بیگاه اس ام اس میداد. یعنی یه طوری که صبا بیدار میشدم میدیدم اس داده صبحت بخیر عزیزم و گلم و اینا!

خوب من عادت ندارم به این چیزا. یعنی تا زمانی که قلبن یکی رو دوست نداشته باشم از ابراز محبتش هم خوشم نمیاد. خصوصا اگر مرد باشه و همدیگر رو هم نشناسیم. ولی تحمل میکردم اما قابل هضم نبود که هر سه دقیقه اس بیاد که چه خبر گلم؟ چه میکنی گلم؟ خوبی گلم؟ دو سه روز بعد از شماره مبایله … بهم زنگ زد و گفت رابطه ما دو طرفه اس و تو هم باید یه اقدامی بکنی. بهش گفتم که برادر جان یواش یواش … باید بهم فرصت بدی. گفت بیا هم رو ببینیم. گفتم هنوز آمادگیش رو ندارم. دو روز بعدم دوباره گفت منم گفتم خوب بزا هم رو ببینیم. البته قابل ذکره که بنده چند تا عکس از این آدم دیده بودم و از لحاظ قیافه به نظرم معمولی و معقول می آمد. خلاصه بالاخره قرار گذاشتیم هم رو ببینیم. من از سرکار رفتم و تیپم هم اداری بود و این بنده خدا هم آمد و خوب من برای اولین بار معنی خوش عکسی رو توی زندگی فهمیدم!!! نمیدونم عکسا فتوشاپ بود چی بود!! اصلا یکی دیگه بود. همون قالب و زمینه رو داشت اما یه ورژن زیر تریلی رفته اش. بعد فهمیدم عکسای ۶سال قبلش رو داده.

بگذریم که به دلم ننشست ولی گفتم بالاخره یه چیزای از این ادم میدونی که معقوله پس بزار ببین چی داره بگه.

ما رفتیم تو یه پارک و هوا هم خیلی سرد بود و من از بدو ورود دچار لرز شده بودم.  به فاصله یک متر دورتر ازش روی یک نیمکت نشستیم. راستش اون میدونست که من چه ماجرای داشتم و من هم میدونستم اون ۶سال یکی رو دوست داشته و بهش ندادن دختره رو.

تو شروع بحث من دقیقا به جان خودم یعنی سه دقیقه نشد گفتم که با یکی ازدواج کرده بودم مشکل داشت ازش جدا شدم  و … بعد یه شکری خوردم از دهنم در امد چرا اون دختر به شما گفت نه!!!

یعنی یه جوری شد وسطاش احساس میکردم پارک مطبه و نیمکت کاناپه معروف فروید و منم خود فروید و اینم مراجع!!  یعنی درد دلی داشت این بنده خدا ها …. بعد یک جمله مثبت، یه جمله مثبت جمله بخوره تو سرم یک کلمه مثبت، کلمه چیه یه حروف مثبت  اگر از دهن این آدم در امد و من شنیدم شما هم شنیدی!!

یعنی دختره ازش سر بود که بود مگه فک کرده بود کیه؟ باباش پولدار بود که بود مگه فک کرده بود چه خریه؟ دانشگاه آشغاله! استادا مفت خورن. دانشجوها فلان گشادن. این همه درس خوندیم آخرش هیچ پخی نشدیم. همه چشمش زدن! برا چی زندگی میکنیم؟ این کارم مگه توش سودیه؟ همه دخترا دنبال پولن!!!

بعدم مردشورش رو ببرن یه جور ول و بدی نشسته بود که دیگه … یعنی قشنگ فکر کرد امده پیش روانشناس و بهشم گفتن اقا راحت باش خودتو  رها کن و تا میتونی زر بزن!! ( راستش برا این اینطوری میگم که این مثلا جلسه آشنایی بود نه روان درمانی!! وگرنه بارها شده دوستانم ساعتها حرف زدن و من هم گوش دادم و اگر در توانم بوده راه حلی هم گفتم اما اون کجا و این کجا)

حالا همه اینا به درک هوا سرد رو نیمکت بشینی و از سرما دندونات به هم بخوره بعد این طرف یه مرتبه از دهنش در نیاد خوب بریم کافی شاپ!!!! یک ساعت و نیم نشسته بودیم و این همش حرف زد و منم گوش دادم. اخرشم گفتم ببینید شما شاید در اینده نه چندان دور وضع مالی خیلی خوبی پیدا کنید چون فعال و اهل کار و زحمت هستید اما در مورد ازدواج شاید براتون بهتره باشه به سراغ دختری برید که از خودتون وضع مالی پاینتری داشته باشه که حسنی در شما ببینه. بعدم دلم میخواست بگم اینم راه حل میشه ۲۰هزار تومن البته چون دانشجو هستم کم گرفتم!!!  بعدم اگر امکانش بود یکی با لگد میزدم تو دهنش و محترمانه خداحافظی میکردم و می آمدم. بعد که بلند شدیم و هر کی رفت سمت خودش من رفتم تجریش و یک کافی شاپ پیدا کردم و یک نیم ساعتی طول کشید بدنم رو دوباره به حالت آرامش در اوردم و همزمان کیک و چای خوردم و تا داشتم میگفتم آخیییییششش که یه اس ام اس برام امد که چه خبر؟ کجایی؟ چه میکنی گلم؟

نه یعنی آدمم انقدر گاو؟ نه واقعا یعنی گاو؟  قیافه ام نشون میداد خوشحالم؟ فاصله صد و ده متری که ازش گرفته بودم؟ اینکه بدو بدو ازش دور شدم؟ اینکه عملا بهش گفتم شکر زیادتر از اندازه ات نخور وقتی جنبه اش رو نداری؟ نه خدایی چه کار من نشونه رضایت بود؟

خوب جوابش رو ندادم که ده دقیقه بعد اس ام اس داد یعنی دیگه بهت اس ام اس ندم؟ تو جوابش نوشتم بله. لطف میکنید. بلافاصله تو جوابم نوشت ببین اون بدبخت از دستت چی کشیده بوده که طلاقت داده!!!!!

یعنی دوستمون پرسش های مربوط به عقده روحی و روانی رو تیک زده بود جلو روم این تیک آخرش مونده بود که به حمداله اونم جوابش مثبت شد و خیال من و فروید رو با هم راحت کرد. جوابش رو ندادم و فقط تو دلم گفتم  لامصب  اون سه دقیقه ای که در مورد زندگی گذشته ام برات گفتم، یک جمله اش این بود که من همسرم رو طلاق دادم. میخواستی یه چیزی بگی من بسوزم یه چیزی میگفتی من واقعا بسوزم نه اینکه بیشتر به حماقت تو پی ببرم!!

خلاصه دوستان این گذشت و نهایتش یک بستنی مخصوص همون کافی شاپه بود و سرویس دلیوری بنده به سمت پسر همسایه بعدم فراموش شد و رفت اما برای خودش موضوع پایان نامه ای بود این عزیزمون!!

دیدار

۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۲

دوستان من فردا پنج شنبه از ساعت ۵ تا ۷ بعدازظهر در نمایشگاه کتاب ( شبستان راهرو۱۸ غرفه۷) هستم.

 

نوشته‌های بعدی »

تماس با گیلاس خانومی

    ایمیل گیلاسی

    تماس با گیلاس خانمی

کتاب های گیلاسی

    کتابهای گیلاسی

خوراک گیلاسی!

    فید

دوستان گیلاسی

 

بایگانی

آمار